| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
حکومت وقت، منصور حلاج را به حکم فقیهان خشکمغز دار زد. این شعر بعدها در آن باره سروده شده است:
"ای ریسمان حلاج را از دار بالاتر بکش
بر سردرِ خورشید زن، تندیس این تفکیر را"
شرح: شاعر از ریسمان میخواهد سرِ حلاج را آنقدر بالا بالاها ببرد و به آسمان برساند که حکم زشت "تکفیر" فقه و فقاهت، در سردرگاه آفتاب تابان و درخشان، آویزان شود و مردم تمام عصرها از آن پس بدانند که کارِ فقیهانِ تندمزاج و کجفهم، فقط کُشتن و دارِ مجازات دانشمندان و عالمان و عارفان و آدمیان است.
نکته : فقهیان حکومت، این عارف زمانه را تکفیر کردند چون در برابر اندیشهی او عجز داشتند. سلاح فقهی تکفیر (=کافر خواندن) آسانترین حربه علیهی کسانیست که مذهب به روایت حکومت و قدرت را نمیپسندند و راهِ کُرنش بشر را پس میزنند و در راه عقل یا عشق پیمایش میکنند.
یادداشت دامنه
بال بازان را سوی سلطان برَد
بال زاغان را به گورستان برَد
مولوی. مثنوی. دفتر ششم، بیت ۱۴۴۴
یک
شرح کوتاه: هر دو بال دارند، زاغ میرود گورستان استخوان پیدا کند! باز
(=جول) میرود سمت سلطان شکار کند! بستگی به این دارد، زاغ باشد کسی یا
باز!
روز و شب با شعر ( ۱ )
جانور فربه شود لیک از علف
آدمی فربه ز عزت و شرف
آدمی فربه شود از راه گوش
جانور فربه شود از حلق و نوش
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیتهای ۲۹۰ و ۲۹۱
جاکوبز
فردی است که اجازه یافته بود یک سال به سبک کشیشان مذهب مسیح -که خود را
"مردان مقدس" میخوانند- زندگیِ دینی آزمایشی را طی کند. او سال ۱۳۸۶
مصاحبهای کرد و این نقشش را گزارش کرد. چند حرفش را مینویسم:
در آن زندگی آزمایشیاش←←←
او گفت: ۴۰٪ از حس گناهکردن نابود شده بود!
او گفت: طمع، دروغ و شایعهسازی در زندگیام حضور داشت!
او گفت: پرهیز از طمع، غیبت و دروغ واقعاً سخت بود!
او گفت: عاشق تعطیلات شنبه شده بودم!
او گفت: خیلیوقت لباس سفید میپوشیدم چون توصیهی مذهبی شده بود!
او گفت: کُنج اتاق آپارتمانم کلبه ساختم، چون کتاب مقدس امر کرد!
او گفت: سعی کردم آنچه در زندگی گم کردم، پیداش کنم! [کرد یا نه، نمیدانم]
او گفت: زندگی را زنجیرهای از حقوق و مسئولیت باید دید!
او گفت: من حتی در پارک به صورت سمبلیک یک نفر را سنگسار هم کردم!
او گفت: کتاب مقدس مسیحیان بر حقشناسی بسیار تأکید کرد، اما... !!
او گفت: دلم برای دنیای بدون گناه تنگ شد! [معلومه سختش شده بود ظاهرگرایی و زندگی صوری - تصنُعی]
این
سرزمین، نه صِنف عریض و طویل روحانیت ج ، ا ، ایران را داشت که تبلیغگری
آنها گوش فلک را کر کردهاست! و نه ایدئولوژی مطلقهی دخالتگرا را دارد،
بلکه روی عقل و اخلاق و علم و روابط آشتیجویانه جهان برگشت و به این
روزهای شکوهمند رسید.