لابد میدانید نورالدین فرح از بزرگترین نویسندگان آفریقاست. او در آخرین کتابش "نقشهها" به مخالفت با دیکتاتوری زیادباره حاکم وقت سومالی پرداخته بود و همین باعث شد زیادباره با او به غضب برسد. اما این نویسنده سومالی را ترک کرد. زیادباره البته بعدها سرنگون شد و او همچنان نویسنده ماند و دست به نظریهپردازی زد. او میگوید اگر جامعهی دیکتاتورزده همان باشد که هست و در خود تکان و تغییری ندهد، فقط دیکتاتور سرنگون میشود، اما دیکتاتوری دیگر جایگزین میشود. از نظر او دیکتاتوری باید "واقعاً مَخوف شود تا مردم قیام کنند." او اولین اثر رُمان سه جلدیاش را به بررسی "بقای دیکتاتوری در آفریقا" اختصاص داده بود. وقتی ازو در مصاحبهای میپرسند حاضری به سومالی برگردی جواب خیلی ظریفی میدهد: نه، نمیتوانم برگردم، چون تهدید به مرگ شدم، و چرا باید به جایی برگردم که جوخههای مرگ جولان میدهند. من زندگیکردن و نوشتن را دوست دارم. منظور نورالدین فرح این است جنگ، مرگِ زندگی است، حال آنکه انسان آمده است که زندگی کند و لذت ببرد و او معتقد است دیکتاتورها با رفتارهای خود، زمینهساز جنگ و کُشتارند.
یکی از حرفهای ماندگار او این جمله است: "در آفریقا، واقعیت،
خیالانگیزتر از خیال است." لابد خوانندگان متوجه این حرفش شدهاند؛ یعنی
آنقدر در آن قاره، گرفتاری و دیکتاتوری و بدبختی و زورگویی با هم آمیخته
است، نویسندهی هر رمان، دیگر لزومی نمیبیند دست به خیال و خواب و کنایات و
طنز در داستانش بزند. بگذرم اما توضحیاً بگویم: مثلاً با آنکه شخصیتهای
داستان او در رمان "شیرِ ترش و شیرین" واقعی هم نبودند، اما مردم، آن
شخصیتهای رُمان را با شخصیتهای واقعی حکومت و جامعه مطابقت میدادند چون
مردم خیال میکردند بر پایهی واقعیتهای زندگیشان رمان نوشت. از نظر من،
بدخواهترین حکومتها، حکومتهایی هستند که آزادی را فقط برای حکمرانی خود
میخواهند و میترسند مردم آزادی داشته باشند.
دامنه | ابراهیم طالبی دارابی
حکومت وقت، منصور حلاج را به حکم فقیهان خشکمغز دار زد. این شعر بعدها در آن باره سروده شده است:
"ای ریسمان حلاج را از دار بالاتر بکش
بر سردرِ خورشید زن، تندیس این تفکیر را"
شرح: شاعر از ریسمان میخواهد سرِ حلاج را آنقدر بالا بالاها ببرد و به آسمان برساند که حکم زشت "تکفیر" فقه و فقاهت، در سردرگاه آفتاب تابان و درخشان، آویزان شود و مردم تمام عصرها از آن پس بدانند که کارِ فقیهانِ تندمزاج و کجفهم، فقط کُشتن و دارِ مجازات دانشمندان و عالمان و عارفان و آدمیان است.
نکته : فقهیان حکومت، این عارف زمانه را تکفیر کردند چون در برابر اندیشهی او عجز داشتند. سلاح فقهی تکفیر (=کافر خواندن) آسانترین حربه علیهی کسانیست که مذهب به روایت حکومت و قدرت را نمیپسندند و راهِ کُرنش بشر را پس میزنند و در راه عقل یا عشق پیمایش میکنند.
یادداشت دامنه
بال بازان را سوی سلطان برَد
بال زاغان را به گورستان برَد
مولوی. مثنوی. دفتر ششم، بیت ۱۴۴۴
یک
شرح کوتاه: هر دو بال دارند، زاغ میرود گورستان استخوان پیدا کند! باز
(=جول) میرود سمت سلطان شکار کند! بستگی به این دارد، زاغ باشد کسی یا
باز!
روز و شب با شعر ( ۱ )
جانور فربه شود لیک از علف
آدمی فربه ز عزت و شرف
آدمی فربه شود از راه گوش
جانور فربه شود از حلق و نوش
مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیتهای ۲۹۰ و ۲۹۱
جاکوبز
فردی است که اجازه یافته بود یک سال به سبک کشیشان مذهب مسیح -که خود را
"مردان مقدس" میخوانند- زندگیِ دینی آزمایشی را طی کند. او سال ۱۳۸۶
مصاحبهای کرد و این نقشش را گزارش کرد. چند حرفش را مینویسم:
در آن زندگی آزمایشیاش←←←
او گفت: ۴۰٪ از حس گناهکردن نابود شده بود!
او گفت: طمع، دروغ و شایعهسازی در زندگیام حضور داشت!
او گفت: پرهیز از طمع، غیبت و دروغ واقعاً سخت بود!
او گفت: عاشق تعطیلات شنبه شده بودم!
او گفت: خیلیوقت لباس سفید میپوشیدم چون توصیهی مذهبی شده بود!
او گفت: کُنج اتاق آپارتمانم کلبه ساختم، چون کتاب مقدس امر کرد!
او گفت: سعی کردم آنچه در زندگی گم کردم، پیداش کنم! [کرد یا نه، نمیدانم]
او گفت: زندگی را زنجیرهای از حقوق و مسئولیت باید دید!
او گفت: من حتی در پارک به صورت سمبلیک یک نفر را سنگسار هم کردم!
او گفت: کتاب مقدس مسیحیان بر حقشناسی بسیار تأکید کرد، اما... !!
او گفت: دلم برای دنیای بدون گناه تنگ شد! [معلومه سختش شده بود ظاهرگرایی و زندگی صوری - تصنُعی]
این
سرزمین، نه صِنف عریض و طویل روحانیت ج ، ا ، ایران را داشت که تبلیغگری
آنها گوش فلک را کر کردهاست! و نه ایدئولوژی مطلقهی دخالتگرا را دارد،
بلکه روی عقل و اخلاق و علم و روابط آشتیجویانه جهان برگشت و به این
روزهای شکوهمند رسید.
وقتی سایت دیدهبان باز کردم
مواجه با این پیامها شدم
(۹ - ۱۲ - ۱۴۰۴)
سایر بازخوردها و خبرهای جنگ آمریکا و اسرائیل با "نظام . ج . ا . ایران" در سایت ( رویداد۲۴) (تاریخ انتشار: ۰۹:۴۸ - ۰۹ اسفند ۱۴۰۴)
؛؛ عصر ایران (تاریخ انتشار: ۱۰:۲۶ - ۰۹-۱۲-۱۴۰۴)
سایت عصر ایران در شنبه ۲۷-۱۰-۱۴۰۴ خبری منتشر کرد کهخیلی اهمیت دارد : کاخ سفید با انتشار بیانیه ای فهرست اعضای "هیئت صلح غزه" را منتشر کرد که در آن نام «مارکو روبیو»، وزیر امور خارجه آمریکا، و «تونی بلر»، نخست وزیر سابق بریتانیا به چشم می خورد. این هیئت قرار است "بازسازی و حکومتداری" را در منطقه جنگزده غزه هدایت کند. به گزارش عصر ایران، گاردین نوشت: رهبری کمیته ملی اداره غزه (NCAG) نیز به علی شعث، یکی از مقامات سابق تشکیلات خودگردان فلسطین و اهل غزه، سپرده شده است. در فهرست اعضای «هئیت صلح» علاوه بر روبیو و تونی بلر، نام «جارد کوشنر»، داماد ترامپ و «استیو ویتکاف»، فرستاده ویژه ترامپ نیز دیده میشود. براساس گزارش گاردین، طبق طرح او که اواخر سال گذشته فاش شد و بر اساس آن آتشبس شکنندهای در غزه حاصل شد، ترامپ رئیس این هیئت است. به گزارش ایسنا؛ در بیانیه کاخ سفید آمده است: «ایالات متحده کاملاً متعهد به حمایت از این چارچوب انتقالی است و در همکاری نزدیک با اسرائیل، کشورهای کلیدی عرب و جامعه بینالمللی فعالیت میکند.» در این بیانیه همچنین آمده است که کمیته ملی اداره غزه (NCAG) توسط علی شعث، یکی از مقامات سابق تشکیلات خودگردان فلسطین و اهل غزه، رهبری خواهد شد. ترامپ همچنین «آریه لایتستون» و «جاش گرونباوم» را به عنوان مشاوران ارشد هیئت مدیره منصوب کرد تا بر «استراتژی و عملیات روزانه» نظارت داشته باشند. براساس اعلام کاخ سفید، «ژنرال جاسپر جفرز» به عنوان فرمانده نیروی ثبات بینالمللی منصوب شد. همچنین «نیکولای ملادنوف»، هماهنگکننده ویژه سابق سازمان ملل متحد برای روند صلح خاورمیانه، به شورای اجرایی و به عنوان نماینده عالی در امور غزه منصوب شد.پایان نقل قول.
نکتهی دامنه: حاکمان ج . ا . ایران در حالی که میهن را به محاق فرو بردند، و ملت را در انسداد اینترنت به حبس مطلق فرستادند، آمریکا کار خود را دارد به دلخواه در غزهی فلسطین پیاده میکند و کرد. آیا کسی آدرس عقل گنجشکی !!! را در ج . ا . ایران سراغ دارد؟!!! بگذرم.
داستان معروف "فیل و گنجشک" : فیل برای خاراندن بدنش به درخت تنه میزد و در اثر این تنهزدن خانهی گنجشک که بالای درخت بود در حال خرابشدن بود اما چون توان زورآزمایی با فیل را نداشت به نزد پشه رفت و گفت درست است زمانی با تو جنگ داشتم اما الان به تو احتیاج دارم، بیا و فیل را نیش بزن و پشه هم چشم فیل را نیش زد. بهتدریج چشم فیل خارش گرفت. سپس گنجشگ به مگس گفت روی زخم چشم فیل بنشیند و این زخم عفونی شد و چشم فیل کور شد. سپس به قورباغه گفت در قسمت گود برکه غورغور کند تا هنگامی که فیل میخواهد آب بخورد به آن قسمت برود و در گودی بیفتد و از بین برود. به این ترتیب یک گنجشک با سیاست توانست فیل را شکست دهد. البته اینها ضربالمثل است اما باید در عرصهی دیپلماسی مغز ما به اندازهی یک گنجشک!!! کار کند."
دامنه: بگذرم! یک حاشیه بنویسم:
،،
تیتر اعتراضی روزنامهی
"پیام ما"
به بستن اینترنت به روی ملت
حاشیه و نکتهی دامنه چهارشنبه نوزده دی ۱۴۰۴ : حتی پیامک گوشی و پیامرساندن شخصی و گروهی در پیامرسانهای حکومتی "بله" و "ایتا" را هم حاکمیت بست؛ در واقع کل ملت را به فلک و کُتک بست! واقعاً اسوه هست این حاکمیت با این شکل و شگرد. این نوع حکمرانی را صادر باید کرد! این پلتفرمها را حکومت ساخت که جایگزین مثلاً پلتفرمهای فیلترشده شود، اما عملاً دیدیم عین کره شمالی شد کشور این چندین روزی؛ یعنی مسدودسازی مطلق کل ملت و میهن به روی جهان و جهان به روی ایران. روزگاری مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق، سالیان دراز در پادگان اشرف در استان دیالهی عراق حکومت تشکیل داده بود. او نیز گوشیهای تلفن همراه را بر تمامی اعضا ممنوع و حرام کرده بود که هرگز به جهان بیرون! دسترسی نداشته باشند و فقط به پیشوای سازمان گوش بسپُرند. بگذرم. به قول غلامحسین کرباسچی در روزنامه "هممیهن" خطاب به حاکمیت و آقای مسعود پزشکیان: "آقای رئیسجمهور از این مردمی که این قدر از در صحنه بودنشان تعریف کردید اگر نظرخواهی کنید، اغلب آنها میدانند که مشکل اقتصادی کشور در سیاست خارجی آن است. پس باید برای سیاست خارجی قدم بردارید... زمانی به آقای پزشکیان پیغام دادم که برو و بشین و قانع کن شرایط کشور چگونه است و چه بحرانهایی ممکن است رخ دهد، این مسئله روابط خارجی باید حل شود. آقای هاشمی رفسنجانی رفت و روبهروی امام نشست و با وجود آن کاریزما و اطاعتی که همه نسبت به امام داشتند، ایشان را قانع کرد که قطعنامه پذیرفته شود. برای اینکه آقای هاشمی رفسنجانی در اوهام زندگی نمیکرد حتی وقتی میخواست با دشمنان و مخالفانش برخورد کند نیز چنین رویکردی داشت." آئین کشورداری این نیست. میهن به عقل و علم و عدل اداره میشود نه با این شیوه و شگرد.
مقاومت در دو مفهوم متضاد! نگارش دامنه ۱۷ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : میگویند در برابر اسرائیل دو جبهه وجود دارد: ۱. جبههی سازش. ۲. جبههی مقاومت. محور سازش معتقد است پس از چند جنگ از پنجاه شصت سال پیش با اسرائیل و آزمودن حاصل ستیز، خاورمیانه دیگر باید با اسرائیل به صلح و رابطه برسد ولو آن که حق از آن فلسطین است، زیرا جنگ با اسرائیل نتیجهبخش نیست و خاورمیانه را از زندگی عادی و امنیت و توسعه خارج میکند. محور مقاومت اما بر آن است از یک سو با تفکر سازش به مقابلهی سیاسی و مفهومی برخیزد و حتی خیزش "بیداری اسلامی" علیهی سران عرب ایجاد کند و از دگر سو نیروهای مقاومت را مسلح و پیکارگر نگه دارد. ج.ا.ایران -که محور مقاومت را با نیروهای اعزامی خود و نیروهای نیابت از مستضعفین چند کشور در خاورمیانه خصوصاً افغانها، سازماندهی کرده بود- در اثر جنگ اسرائیل در هفت جبهه و غلبهی ارتش اسرائیل بر همه، بشدت تضعیف شد و این محور، تقریباً فرو پاشید و یا دستکم از ابتکار عمل باز ماند و تقریباً تمام سران این مقاومت از نظامیان ایران و جنبش لبنان و حماس و ... توسط اسرائیل ترور شدند. به نظر من بزرگترین ضعف نظام ج.ا.ایران این بود نظامیان خود و نیروهای مسلح محور مقاومت بهویژه حزبالله لبنان را در سرکوب قیام مردم سوریه مشارکت داد و مرتکب خطای استراتژیک شد که همچنان نزد ملت سوریه و ایران مورد مؤاخذه است که سرانجام آن جز شکست و خسران نبوده است؛ بشار اسد دیکتاتور سوریه به مسکو فرار کرد و هزینههای ایران بر باد فنا رفت و نیروهای اعزامی آن از سوریه متواری شدند و ممکن است از سرنوشت تعدادی از آن چیزی در دست نباشد یا استتار صورت گرفته است تا ملت سر در نیاورد. اما اینک ج.ا،ایران در درون میهن با اعتراضات مردمی مواجه شد که از ۷ دی ۱۴۰۴ از بازار تهران شروع شد و به سایر شهرهای کشور سرایت کرد و همچنان ادامه دارد. مسئله این است: در خاورمیانه اگر مقاومت بوی مقابله با اسرائیل میدهد، در داخل ایران، مقاومت در برابر اعتراضات بهحق مردم بوی چه چیزی را میدهد؟! یقیناً مقاومت در برابر خواستههای مردم -که از فروپاشی اقتصاد ایران به فریاد و فغان آمدهاند- صورت خوشی ندارد. عدلیترین و عقلیترین و علمیترین مسیر، مسیری است که ملت آن را بخواهد؛ اکثریت ملت مدتهاست مطالبات سیاسی و اقتصادی و حتی روابط خارجی را به گوش حکومت و حاکمیت و حتی چند دولت از ۲ خرداد ۷۶ به این ور، رسانده است، اما حاکمیت پند نگرفت و نمیگیرد و شد آنچه خردمندان، آن را بهدقت قابل وقوع میدانستند. مقاومت، خوب است،؛ البته نه در برابر ملت، بلکه در برابر هر گونه زور و زر و تزویر در سیاست و حکومت. ج.ا.ایران همانمقدار حامیان خود را حق تظاهرات میدهد، معترضان خود را هم میبایست حق اعتراضات دهد تا به تراکم و شکاف نمیانجامید؛ بحران از بحرانهای پنجگانهی مشارکت، مشروعیت، توزیع، هویت و... لبریز شد و اینک ملت فغانش از معیشت و تنگی زندگی است. کجایی عقل؟!؟ واقعاً کجایی؟!/ ابراهیم طالبی دارابی دامنه.
میان حوزهی علمیه و حرم ائمه و اهل بیت ع رابطهی ذاتی نیست، که گوییم الّا و لابُد باید در چنین شهرهایی حوزه تأسیس کرد، عین نجف اشرف، مشهد مقدس و یا سامرّا. اما وقتی حوزه، کنارش حرم هم باشد یک معنویت خاص زایش دارد. طلبه، هم درس میخواند و هم برای تخلیهی بُعد مادیگری -که چنین عارضهای کل بشر را شامل میشود- توسل میجوید و سبکبال میشود. شاید به تعبیر من بشود گفت حرم، یک کلاس درس اخلاقِ دائمبرقرار، حساب میآید که شاگردانش هر زمان بخواهند میتوانند هر نقطهی دلخواه حرم، درین کلاس معنوی و تقرّبجویی به درگه الهی شرکت کنند و خَش و بُرادههای روزمرّگی خود را صیقل زنند. این آسیب هم، ممکن است البته به وجود آید که حرم کنار حوزه، طلبه را خیلی نقلی و اخباریگری بار بیاورد و عقلیشدن را به تعبیر مولوی "چوبین" تخیّل کند. اگر طلبه خود، به تفکر و اندیشه بها بدهد چنین منشی به خود نمیدهد. البته سه نمونه داریم که حوزه قم روزگاری چنان شده بود که علامه طباطبایی، آیت الله مطهری، آیت الله دکتر بهشتی پرورش گیرند که نظیری برای خود تا قرنها ندارند و گمان نکنم حوزهی قم دیگر چنین شکلی به خود بگیرد. بگذرم. حوزهی علمیه اصفهان حرم نداشت، اما هم عقلیون بار آوُرد، هم نقلیون. اگر قم حضرت معصومه س نداشت! تصورش حتی سخت است، چون قم بدون حرم، یعنی شهری پر از شوریِ نمک، باد شرقی کویر لوتْ و در خوشایندترینش باغ انار و سوهان لذیذ و تُردْ. برای شهروندْجماعتِ قم هم، حرم مهمتر است، نه حوزه. چون حوزه در تخصص عامه نیست، ولی حرم مال همه است، هم مُلا و هم مُکلّا. به نظرم حرم، حوزه را تلطیف باید بکند. حوزه آیا خود را با حرم تلطیف میکند، یا نه، من ارزیابی قطعی ندارم. اما اهل دل، در دلِ حوزه بهندرت هنوز هم هستند که تمرین عرفان شرعی میکنند. وفات آن بانوی مکرم اهل بیت ع -که عطرِ قبرش سراسر قم را بیوقفه فراگرفته- فرصتی فراهم آورده برای این پستم. دامنه.